

کتاب شوالیه روشنایی نویسنده:پائولو کوئیلو
تعداد صفحات
100
ناشر
اذرمیدخت
پائولو کوئیلو در کتاب شوالیه روشنایی به راه و رسم سلحشوران و عیاران میپردازد و طی قطعاتی کوتاه و مرتبط با هم، اندیشه چگونه زیستن و نیرومند شدن در برابر زندگی را در قالب آئینی باستانی با ما در میان میگذارد. این کتاب صوتی به صورت مشترک با همکاری کتابراه و ماهآوا تولید شده است. داستان شوالیه روشنایی ( the Warrior of the Light ) با لحنی شاعرانه و به صورت نمادین با گفتوگوی زنی زیبا که جامهای متفاوت دارد با کودکی جستوجوگر، روایت میشود. زن از کودک میخواهد که به ساحل دریا برود و در آن جزیرهای را مشاهده کند که دارای معبد عظیم و ناقوسهای بیشمار است اما کودک هر چه جست و جو میکند، چنین معبدی را نمیبیند و حتی صدای ناقوسی را هم نمیشنود. او پس از مدتی با رویاهای کودکانه خویش گمان میبرد که صدای ناقوسهای معبد را شنیده است و از این رو شادمان میشود و دیگر سالهای سال آن ساحل را ترک میکند. او که اینک به مردی بالغ بدل شده دوباره به کنار ساحل میآید و آن زن را با همان هیئت و زیبایی میبینید که منتظر او بوده است. زن در این هنگام دفتری به او میدهد و به او میگوید: «بنویس، یک شوالیه روشنایی نگاه کودک را میزان میداند، زیرا، کودکان قادرند دنیا را (معصومانه) بدون نیش و نوش ببیند، پس، شوالیه هرگاه بخواهد شایستگی و اعتماد یک نفر را بسنجد با نگاه یک کودک به او مینگرد».
پائولو کوئیلو (Paulo Coelho) در سال 1947 میلادی و در خانوادهای سختگیر و نسبتاً مذهبی در برزیل چشم به جهان گشود. پدرش مهندس و مادرش زن خانهداری بود که مطابق عرف زمانه میزیست و فکر میکرد؛ از این رو مانند تمام والدین تمایل داشتند تا فرزندشان یک زندگی معمولی را در پیش بگیرد و مثل پدرش، شغل مهندسی را ادامه دهد. اما ذهن پرسشگر و رؤیاپرداز کوئیلو این را برنمیتابید و از همان کودکی رؤیای نویسندگی را در سر میپرورانید.
از آنجا که بر خلاف دیگر کودکان از رفتن به دبستان مذهبی سن اگناسیو در ریودوژانیروی برزیل سر باز زد و از شرکت در مراسم مذهبی گروهی که بهاجبار برگزار میشد امتناع میورزید، پدرش گمان کرد فرزندش دچار نوعی اختلال روانی و بیماری روحی شده است؛ از این رو او را در شانزدهسالگی در بیمارستان روانی بستری کرد.