

کتاب خون اشام (دو زبانه) نویسنده: سیامک گلشیری
تعداد صفحات
112
ناشر
ایرمان
جاناتان هارکر، وکیل جوان انگلیسی، به قصد انجام معاملهای ملکی به قصر کنت دراکولا در شهر ترانسیلوانیا میرود. مردم محلی وقتی متوجه میشوند که او قصد عزیمت به آن قصر را دارد، به او هشدار میدهند و وقتی میبینند هارکر توجهی نمیکند، صلیبها و طلسمهایی را به وی میدهند تا نگهدار او باشد. هارکر با وجود اینکه ترسیده و کالسکهاش نیز مورد حملهی گرگها قرار گرفته، از مقصدش روی برنمیگرداند و به قصر کنت دراکولا میرسد. در بدو ورود متوجه میشود که کنت دراکولا برخلاف تصوراتش مردی مهربان، فرهیخته و مهماننواز است؛ اما دیری نمیگذرد که میفهمد او زندانی قصر دراکولاست.
تا اینجای کتاب دراکولا، برام استوکر دو شخصیت اصلی کتاب را معرفی میکند که نقش مهمی در پیشبرد داستان دارند. اما وقتی دو شخصیت زن وارد روایت نویسنده میشوند، داستان از آن چیزی که بود پیچیدهتر میشود. نامزد هارکر، مینا ماری، در انگلستان زندگی میکند. او دوستی به نام لوسی دارد که سه مرد به او پیشنهاد ازدواج دادهاند: دکتر سیورد، دکتر هولموود و دکتر موریس. او دست آخر به دکتر هولموود جواب مثبت میدهد. زندگی لوسی کاملاً عادی به نظر میرسد؛ تااینکه یک کشتی روسی در ساحل نزدیک شهر غرق میشود و پنجاه جعبه محموله از آن باقی میماند که از قصر دراکولا آمدهاند. لوسی بعد از این ماجرا، در خواب راه میرود و به قبرستان شهر سر میزند. مینا، لوسی را در حالی پیدا میکند که رنگپریده و بیمار است و دو علامت قرمز زیر روی گلویش دیده میشود! علامتی که خوشآشامها از خود به جای میگذارند.
برام استوکر فرزند سوم خانوادهای هفتفرزندی بود. تا هفتسالگی تقریباً همه مطمئن بودند که بهدلیل بیماری در سنین کودکی، هرگز قادر به راه رفتن روی پاهای خودش نخواهد بود. این بیماری و نیاز او به کمک دیگران در زندگی، تجربهای عمیق بر افکار او گذاشت که بعدها در آثار ادبی او مشاهده شد. «خواب ابدی» و «رستاخیز مردگان»، که مفاهیم اساسی و کلیدی داستان جاودانهٔ او، دراکولا است، نتیجهٔ مستقیم تجربهٔ اوست، چراکه بیشتر عمر خود را در رختخواب گذراند. بیماری و درمان ناگهانی او از دید پزشکان چیزی جز یک معجزه نمیتوانست باشد. بعد از طیکردن دوران نقاهت، او تبدیل به انسانی عادی گشت، و حتی بعداً با بازی در تیم فوتبال دانشگاه دوبلین، جایی که در آن به تحصیل تاریخ، ادبیات، ریاضیات و فیزیک در کالج ترینیتی پرداخت، یک قهرمان شد. همچنین او رئیس کالج جامعهٔ فیلسوف نیز بود و اولین نوشتهٔ او با عنوان پیروی از احساسات در نوشتن و جامعه چاپ شد و مأمور رسیدگی کالج جامعهٔ تاریخ نیز بود. او تبدیل به یک عضو مدنی شد که دورهٔ رضایتبخشی در زندگی او نبود. به همین دلیل، کار دیگری در نقش یک روزنامهنگار و منتقد نمایشهای درام در روزنامهٔ پُستِ عصر (The Evening Mail) پیدا کرد. علاقهٔ او به تئاتر سببساز آشنایی و دوستی دیرینهای میان او و هنرپیشهٔ تئاتر، هنری ایروینگ (Henry Irving) شد.