

کتاب انسانی بسیار انسانی نویسنده: فردریش نیچه
تعداد صفحات
480
ناشر
مرکز
این کتاب، هدیه ایست به جان های آزاده، آن کس که پاسخ معمای رهایی خویش را یافته و برای آن کس که میخواهد متولد شود. این کتاب، هدیه ای ست به روحی که می خواهد رادیکال باشد. نیچه، جان های آزاده را این گونه معرفی میکند: "کسی دارای یک جان آزاده است که اندیشه او با آنچه که جامعه از او انتظار دارد، متفاوت باشد. در این صورت جان های اسیر، او را به این دلیل که سرچشمه اصول آزادانه اش، یا به علت میل شدید به مطرح شدن است، یا با اخلاقیات دربند آنها همخوانی ندارد سرزنش می کنند. اما در این جا آن پلیدی سخن می گوید که خود به آن چه می گوید باور ندارد. در عمق وجود جان آزاده اهمیت ندارد که عقایدش درست باشد یا خیر. بلکه او کاری بزرگ تر را انجام می دهد، یعنی جدایی از رسوم معمول و عرف جامعه. حتی اهمیت ندارد که او در راهش موفق باشد یا نه. زیرا معمولا حقیقت یا جان حقیقت پژوه همراه اوست." حال، از فلسفه درس می گیرم و در برابر بلندای با شکوه این کتاب، و نویسنده ی آن، سکوت اختیار می کنم. زیرا همان گونه که می گویند، گاهی تنها با سکوت میتوان همچون یک فیلسوف، به فلسفه ادای احترام کرد.
"انسانی بسیار انسانی" (1878) شروع دوره بلوغ نویسندگی فردریش نیچه محسوب می شود. اثری پیچیده که بسیاری از مضامین را کاوش می کند و فاصله چشمگیری با تفکر قبلی وی دارد. در اینجا نیچه وفاداری اولیه خود با شوپنهاور و واگنر را می شکند و چارچوب کلی فلسفه خود را پایه گذاری می کند. بر خلاف بی اعتنایی قبلی نیچه به علم ، اکنون علم را ابزاری برای رد متافیزیک سنتی می داند. او علم را گامی اساسی در ظهور روح های آزاده می داند که پیشگامان فرهنگی خواهند بود. نیچه در “انسانی بسیار انسانی” بیان می کند که این کتاب یادبود یک بحران است: با این کتاب من خود را از ذات خود که متعلق به من نبود، رهایی بخشیدم.
فریدریش ویلهلم نیچه، زاده ی 15 اکتبر 1844 و درگذشته ی 25 آگوست 1900، فیلسوف، شاعر، منتقد ادبی، آهنگساز آلمانی و استاد لاتین و یونانی بود.نیچه در شهر کوچک روکن واقع در لایپزیک پروس به دنیا آمد. او در ابتدا در مدرسه ای عمومی و پس از آن در مدرسه ای خصوصی مشغول به تحصیل شد.نیچه پس از فارغ التحصیلی در سپتامبر 1864، به امید رسیدن به سمت کشیش پروتستان، در دانشگاه بن به تحصیل الهیات و فیلولوژی کلاسیک مشغول شد. نیچه پس از یک ترم تحصیل، به مطالعات الهیاتی خویش پایان داد و ایمان و اعتقادات مسیحی خویش را رها کرد. نیچه در سال 1869، شهروندی «پروسی» خود را ملغی کرد و تا پایان عمر، بی سرزمین ماند. او در حالی که در آلمان، سوئیس و ایتالیا سرگردان بود و در پانسیون زندگی می کرد، بخش عمده ای از آثار معروف خود را آفرید.